تبليغاتX
نوشته های کسی که وجود خارجی ندارد
نوشته های کسی که وجود خارجی ندارد
دیگه زدم به سیم آخر ...
   زیدان هم بازیکنه ؟ اصلا ارزششو داشت جایزه شاخ طلایی به اون برسه ؟ حیفه اسم فوتبالیست که به زیدان بدن ! میدونی چرا ؟ برای اینکه اراده نداره ، پشتکار نداره. یعنی چی که می خواد از فوتبال کناره گیری بکنه . کاش بازیکنان بزرگ رو میدید. ( مثل علی دایی )    همه ی بازیکنان دنیا اراده ی علی دایی رو ستودند . دایی رو بازیکن کمی ندونین. رونالدو و رونالدینیو کیه ، هانری و توتی و کاناوارو کیه ، بالاک و شوچنگو و لمپارد و مسی کیه ؛ اینا بازیکنن ؟ فقط علی دایی . پشتکارشو ببین ! سال 2010 که خوبه اگه قوت داشته باشه تا سال 2014 تو ترکیب اصلیه . اگه دیدین تو جام جهانی نتونست انتظارات رو براورده کنه و به آب و آتیش نزد ؛ برای این بود که برای سال 2010 مصدوم نشه ! تازه اگه سالهای بعد بازم تو تیم باشه به ایجاد شغل کمک می کنه چون چند نفر قبل و بعد بازی باید برای او عصا و ویلچر بیارند ! اگه دیدین تیم ملی با وجود علی دایی نتیجه نگرفت دلایل مختلفی داره که من بهتون میگم ولی شما نباید به کسی بگین، باشه؟

     قبل از اولین بازی ، مکزیکی ها علی دایی رو تهدید کردن اگه گل بزنی و بازی رو ببرین ما دینامیت تو رختکن شما میترکونیم ! و همتون تشریف میبرید اون دنیا ! مکزیکی ها رو که میشناسین ، خطرناکن . نواده ی همون کابوی ها هستند . علی دایی هم بخاطر حفظ جون هم تیمیها گل نزد ! قبل از بازی دوم هم فیگو به دایی گفت تو بزن تو گوش من ولی بازی نکن ( خوب فیگو هم کم بازیکنی نیست ) بزار ما ببریم . این آخرین بازیهای منه . من که مثل تو اراده ندارم . بیا بزن تو گوش من ولی بازی نکن . علی دایی هم با معرفت . گفت باشه . زحمت تو گوش زدن فیگو هم کعبی کشید . و اما بازی سوم ؛ دایی گفت این گدا گشنه ها که از آفریقا با اسب و شتر اومدند ! ( وقتی هواپیما رو دیدند انقققققدر تعجب کردند ! ) پی یه لقمه نون . ما ببریمشون ؟

( بالاتر از رشادتها و جوانمردی علی دایی گفتم، بازم همون! )

     بالا خره اگه ما دو تا پهلوون جوانمرد داشته باشیم ، یکیش علی دایی و بعدیش آقای تختی !

همانطور که آقای دایی گفته سال 2010 جبران می کنه و اگه سال 2010 نشد سال های بعدی .

منم به نوه ام سفارش میکنم وقتی بزرگ شد بازیهای علی دایی رو ببینه .فکر میکنم اونموقع سال 3000 باشه و ایران با مالدیف بازی داشته باشه ! خوب سر پنالتی توپ رو که میتونه یه  نمه تکون بده !! فقط کافیه توپ به دروازه برسه!!!!

 

-------------------------------------------------

  گرفته شده است .3jokes.com جوک های این قسمت از سایت 

 

1- از زیدان پرسیدن چی شد که ماترزی رو اون جوری با سر زدی؟ میگه : فلان فلان شده به من گفت علی دایی !!

2- حالا دیگه اگه میخوای گیتار شماعی زاده رو ازش بگیر . اصلا انرژی هسته ای رو هم ازم بگیر. ولی دایی رو از تیم ملی نگیر .

3- قسمتی از وصیت نامه علی دایی : بعد از مردنم مرا در ورزشگاه آزادی به خاک بسپارید تا همیشه در زمین باشم .

4- سوال بینش کنکور امسال : چه کسی میتواند دایی رو تعویض کند ؟ 1- خداوند  2- رهبر 3- اراده ملت 4- هیچکدام

5- میگن علی دایی رو تو پلی استیشن هم نمیشه تعویض کرد !!

6- چمن ورزشگاه بازی ایران و مکزیک تا یک سال دیگر نیازی به کود ندارد چون علی دایی 90 دقیقه تو زمین ...

7- از علی دایی پرسیدن برای چی رفتی جام جهانی ؟ گفت : میخواستم بازی ها رو از نزدیک تماشا کنم !

 

 

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه نهم شهریور 1385 توسط محمد سفری |

 

فرض کنیم در درون همین ایران یه نفر هست که اسمش حبیبه . حبیبه نه . مرده ، حبیب . صداشم خیلی خوبه . این آقا حبیبه یه بچه داره به نام محمد که وقتی بیست سالش بود ، پدرش براش آهنگ تموم دنیای بابا رو می خونه .

     این آقا محمد تو همین بیست سالگی خیلی شیطون بود . یه روز که پدرش داشت تو خواب یه شعر می خوند که اینجوری شروع می شد : [ گر بخارد ... خوروپف... پشت من... خوروپف...] محمد میشنوه و می ره یه حالی به پدرش بده و پشتشو بخارونه . [ یادت نره   یادت نره  که من فقط تو رو دارم ] اشعاری بود که هنگام خاروندن پشت پدرش زمزمه می کرد. ناگهان وقتی داشت [ تو ] رو می گفت جو گیر شد و رفت چنگال بیاره و بهتر بخارونه که بد شانسی اورد و پاش گیر کرد به گلدون   مادربزرگ مادربزرگش  که مال دوران پریسیکوس ماکزیموس  بود ؛ شکست .  یکد فعه شهلا خانوم [خانوم آقا حبیب] اومد و داد و هوار کرد .

       در همین اثنا آقا حبیب بیدار شد و داد زد : بسه دیگه . این دل صاب مرده !چایی می خواد . شهلا چایی .

بعد رو کرد به محمد و گفت : [ هر کسی تو بچگی هاش دائم مثل تو شلوغه ، کوچولو یادت باشه نترسی لولو دروغه] حالا برو باسم دو تا تیخ بخر این ریشو بزنم " . محمد چون به یکی از خوانندگان غیر مجاز غربی به نام آمریکو علاقه منده میره تو اتاقش تا موهاشو مثل اون بکنه و همون موقع یه چیزهایی در مدح خودش بلغور می کنه: [میگم که این ماه است که از در اومد ، قامت زیباشو ببین در اومد ] .

      خلاصه ، سرتونو درد نیارم . میره بیرون تا تیغ بخره  که یکدفعه دختر همسایه رو می بینه ، دست و پاش شل میشه و میگه : تو مانکنی یا مدلی ؟  دختره جواب می ده : من؟ من ...[بخاطر مسائل سیاسی نمیشه گفت] هستم . تو کینی ؟ محمد میگه:[منم اون همسایه ی دیوار به دیوار] . دختره میگه خوب چیکار داری ؟ محمد که الساعه باید زنگ می زد صدوده  تا دست و پاشو پیدا کنه گفت : ساعت چنه ؟

دختره گفت : ساعت من گرونه ! و رفت .

 

       محمد در جا رفت و یه تیغ با دو تا تمبر گرفت و اومد خونه. تمبر ها رو داد به پدرش تا بره ریششو بزنه و تیغ رو گرفت بزنه پشت نامه بده به دختر همسایه . ( اینقدر هول شده بود نمی دونست تیغو پشت نامه نمی زنند ) .  یه کاغذ از وسط دفترش کند و با خطی که در سایه راگبی بازی می کردند ، این طوری شروع کرد :

  

به نام یکطا خالق عخش

 

             گلدونارو آب بدیم                                       سلام همسایه رو جواب بدیم

              نمک در نمکدان شوری ندارد                   دل من تاقت دوری ندارد.

 

 

         در همین موقع آقا حبیب از در میاد تو تا بگه این چیه دست من دادی که می بینه محمد مشغول نوشتن نامه است . ناگهان با صدای خوشی میگه :

 

[ اگر   نامه ای    می نویسی    سلام   مرا   هم  بنویس  ...   ]

          محمد تا میشنوه با حالت کشداری می گه : [ با با ]    ( تیریپ اصیل ایرانی ) .

 

 

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه نهم شهریور 1385 توسط محمد سفری |
 ۳ گرفته شده است . jokes.com و جو ک های این قسمت از سایت  Sms

 

1- به اشتیاق اولین دانه ی برف ؛ به تحمل آخرین برگ پاییز ؛ به گرمای تن خورشید و به زیبایی آسمان شب قسم میخورم که سر کاری !!

 

2- جهان بیش از شش میلیارد جمعیت داره ؛ یکی نیست به من احمق بگه : چرا واسه تو مسیج میفرستم ؟!

3- چمن زیر پاتیم ؛ حالا یه وقت خر نشی بخوریمون !

 

4- شباهت ببر با مگس :

وقتی ببر رو میبینی خودتو خراب میکنی. همون جاست که مگس رو میبینی!

5- نگاهم با نگاهت کرد برخورد / خدا مرگم بده حالم بهم خورد .

6- سلام عزیزم ! پلیس یه جسد پیدا کرده شبیه میمونه ؛ وقتی شنیدم خیلی نگرانت شدم. اگه سالمی یه ایمیل بزن ما رو از این نگرانی در بیار !

7- زمستان دوباره میا د بهار دوباره تکرار میشود اما تو هیچوقت تکرار نمیشی چون خدا یک اشتباه رو دوبار تکرار نمیکنه !

8- اگه می خوای قلبتو ... نگاه مهربونتو ... و دستای گرمتو ازم بگیر ... باشه ! بگیر . ولی تو رو به خدا این انرژی هسته ای رو از من نگیر !

9- خری گم کرده ام با بار کاشی / اس ام اس میدهم شاید تو باشی

10- سلام ؛ خوبی ؟ ببین یه خواهشی ازت دارم . میخوام اگه میشه یه دو سه روزی بیام خونه ی شما بمونم.این روزا انگار همه با من مشکل دارن. الان به یه دوست حقیقی نیاز دارم ... قربانت "عثامه بن لادن "

11- دیروز منتظرت بودم ؛ نیامدی ؛ امروز منتظرتم تا بیای ، واگر نیامدی ؛ فردا چشم به راحت خواهم نشست .... چه سخته یبوست !!

12- اول شلوارتو در میارم ؛ بعد میکشمت جلو ؛ بعد بوست میکنم ؛ بعد پوشکتو عوض میکنم !

13- و جدید ترین جمله عاشقانه :  انرژی هسته ای من تویی !

14- روی یه برگی نوشتم دوستت دارم . ولی تو مثل بز خوردیش !

15-اون تویی ... اونی که صورتم رو نوازش میکنه تویی ... اونی که شبا لپم رو قرمز میکنه تویی... اونی که صداش تا صبح تو گوشمه تویی ... پشه آخر یه روز می کشمت !!!

16- تو چقدر خوشگلی ... چقدر نازی ... باورم نمیشه اینقدر زیبایی تو وجود یه آدم جمع بشه ... تو دست هر چی خشگله از پشت بستی ... جیگرتو ... نفس ... عسل ... ناناز ... خوب ؛ بسه دیگه از جلوی آینه بیام کنار !!

17- به خدا حیفه توی این مملکت بمونی ؛ کسی قدر تو رو نمیدونه ؛ اگه بری هند اونجا تو رو میپرستن !!

 

-----------------------------------------------------------

 

جوک :

 

1- این هم از تاثیرات نامه احمدی نژاد به بوش :

جورج بوش بعد از مسلمان شدن به احمدی نژاد : حاج محمود انرژی هسته ای فدای سرت ؛ این صیغه که میگن ؛ چیه؟

2-  یه معتاد به دوستش میگه : شالی چند بار میری دشتشویی ؟ معتاده میگه : یدونه بهار یدونه تابشتون یه دونه پاییژ ؛ یه دونه ژمشتون. اون یکی معتاد میگه : بابا پش بگو اشهال داری دیگه .

3- جمیله با ادیسون ازدواج میکنه ؛ بچشون میشه رقص نور !!

4- قاضی : ( چرا دستت رو تو جیب این آقا کردی ؟) متهم : ( جناب قاضی ! خیال کردم جیب خودم هست .) قاضی :(پس چرا پول هاش رو برداشتی ؟) متهم :( یعنی می فرمایی اختیار جیب خودم هم ندارم ؟!)

5- یه روز یه اصفهانی با زن و پسرش میرن کنار رودخونه برای پیک نیک که برای نهارشون سه تا تخم مرغ میبرن !!!! یکدفعه پسرشونو آب میبره که پدره داد میزنه : خانوم بچه رو آب برد دو تا تخم مرغ بیشتر درست نکن !!!

6- از اصفهانیه میپرسن شیرین تر از عسل چی خوردی ؟ میگه ترشی مجانی !!

7- بچه اصفهانیه از باباش سوال میکنه : بابا چرا ما مثل مردم با کشتی سفر نمیکنیم ؟ باباش میگه : خفه شو شناتو بکن!!

8- دکتر نبض بیمار رو گرفت و گفت : نمیدونم مریض مرده یا ساعت من خوابیده ؟

9- یارو تلویزیون رو روشن میکنه : کانال یک : قرآن . کانال دو : قرآن . کانال سه : قرآن . کانال چهار : قرآن . کانال پنج : قرآن . کانال شش: قرآن . پا میشه تلویزیون رو میبوسه میذاره رو طاقچه !!

10- یه دختره هر روز دیر میرفت مدرسه . معلم ازش دلیلشو میپرسه. دختره میگه : خانم هر روز صبح که من میام مدرسه یه پسره تو راه هی دنبال من میاد . معلمه میگه : بهش کاری نداشته باش سرتو بنداز پایین و بیا . دختره میگه : خانم من که میام ؛ اون یواش یواش میاد !!!

11- یه مرده شغلش ساخت پنجره بود میره خواستگاری میگه ویندوز نصب میکنم!

12- شخصی میخواست بهلول رو مسخره کنه بهش گفت :

دیروز از دور تو را دیدم که نشسته ای ؛ فکر کردم الاغی است که در کوچه نشسته است!

بهلول فورا جواب داد : من هم که از دور تو را دیدم فکر کردم آدمی به طرف من می آید .

13- رضا زاده میخواد تو المپیک وزنه ی 1000 کیلویی بلند کنه . شب حضرت ابوالفضل زنگ میزنه میگه رو من حساب نکن !!

 

14- غضنفر با خدا قهر میکنه میخواد نامه بنویسه اول نامش مینویسه به نام بعضیا !

15- به غضنفر میگن یه حدیث از یکی از معصومین بگو . میگه : هبدربدورابودو دابودو . میپرسن این حدیث از کیه ؟ میگه حضرت علی اصغر !!

16- یه روز به غضنفر میگن :سلام

میگه : هان

میگن : سلام

میگه : آهان

17- غضنفر سوار آسانسور میشه؛ میبینه نوشته : ظرفیت 12 نفر . با خودش میگه : عجب بدبختیه ها! حالا 11 نفر دیگه از کجا بیارم ؟

18- غضنفر به دوستش میگه : اصغر ؛ قربون دستت؛ برو عقب ماشین ببین چراغ راهنما ی ماشین کار میکنه یا نه . اصغر میره عقب ماشین ؛ میگه : کار میکنه ؛ کار نمیکنه ؛ کار میکنه ؛ کار نمیکنه ... !!

19- غضنفر و زنش دعواشون شده بود ؛ با هم حرف نمیزدند . زن غضنفر وقتی شب میره بخوابه ؛ یهیاد داشت برای غضنفر میذاره که : منو فردا ساعت شش بیدار کن . صبح زنه ساعت 10 از خواب پا میشه ؛ میبینه غضنفر براش یه یادداشت گذاشته که : پاشو زنیکه خر ! ساعت شیشه !

20- غضنفر از ساختمون ده طبقه میفته پایین؛ همه جمع میشن دورش ؛ ازش میپرسن : آقا چی شده ؟ میگه : والله منم تازه رسیدم !

21- غضنفر میره کله پاچه فروشی؛ یارو بهش میگه : قربون چشم بذارم ؟ غضنفر میگه : نه آقا ! حداقل صبر کن من برم قایم بشم !

22- غضنفر کفترشو گم میکنه ؛ تو روزنامه آگهی میده : بیه بیه !

23- غضنفر میره مشهد حرم امام رضا رو میبینه ؛ میگه : امام رضا ! قربونت برم ! تو با این همه طلا چرا هشتم شدی!!

24- به غضنفر میگن با رضا جمله بساز ؛ میگه : من و حسن و حسین رفتیم پارک . میگن پس رضاش کو . میگه : آخه رضا کار داشت نیومد !

25- غضنفر میخواست به فلستینیا کمک کنه ؛ براشون سنگ پست میکنه !

26- غضنفر کیس کامپیوترشو میبره تعمیر گاه میگه آقا اینو برای من تعمیر کن . مرده میگه : چه مشکلی داره ؟ میگه : والا نمیدونم چرا چند روزیه جا لیوانیش بیرون نمیاد !!

27- غضنفر موبایل اسم مینویسه بعد میگه خدا کنه نوکیا در بیاد !

28- غضنفر عینکش رو دور دستش چرخوند و بعد به چشمش زد ؛ سرش گیج رفت . نزدیک بود بیفته .

29- غضنفر میره استادیوم . توی موج مکزیکی غرق میشه .

30- غضنفر میخواسته هواپیما دزدی کنه . میره به خلبانه میگه برو لندم یارو میگه نمیرم . غضنفر میگه خب برو دبی . یارو میگه نمیرم . غضنفر میگه بابا حداقل بده یه بوق بزنیم .

31- غضنفر میخواد به دختره تیکه بندازه میگه در قلب منی هرگز !

32- غضنفر و دوستش یه به تاکسی میگن : آقا 3 نفر تا تجریش چند میگیری؟ راننده میگه : شما که 2 نفر هستین ! غضنفر میگه : مگه خودت نمیخوای بیای ؟

33- یه ژاپنی بعد از 15 سال به یه مورچه یاد میده با چوب غذا بخوره بعد اون رو میاره تو میدون تا به مردم نشون بده . مردم هم دور تا دور میایستن تا نگاه کنند غضنفر داشته از اونجا رد میشده میبینه همه عقب وایستادن و یه مورچه هم اون وسط هست . میره با پا مورچه رو له میکنه میگه : آخه مورچه هم ترس داره ؟

34- غضنفر روز سه شنبه میگه : برای غافلگیر کردم اموات صلوات!

35- غضنفر میره بهشت . زیر پای مادر ها له میشه .

36- از غضنفر میپرسن : جسم شفاف چیه ؟ میگه : جسمی که از این ورش اون ورش دیده بشه . میگم : مثال بزن . میگه : نردبون !!

37- غضنفر رو میگیرن بهش میگن پدر سوخته چرا پشت ماشینت نوشتی امام با سالاد ؟ میگه از شما بهتره که مینویسین خدا با ماست .

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه نهم شهریور 1385 توسط محمد سفری |

تمام نوشته های این قسمت، برگرفته از کتاب "سرزمین جاوید " اثر مرحوم "ذبیح الله منصوری " است.

که در چهار جلد به چاپ رسیده. به شما توصیه میکنم این کتاب رو بخونین.

-----------------------------------------------------------------------------

توانا بود هر که دانا بود *** به هر کار بستوه کانا بود!

این بیت اصلی است . یعنی همان بیتی که فردوسی در شاهنامه گفته ! سالیان دراز بعد از فردوسی،( بعد از اینکه زبان فارسی دچار تحول بسیاری شد )،عده ای فکر میکردند فردوسی برای اینکه نمیتوانست بیت هایش را کامل کند،کلماتی بی معنی به شعر هایش اضافه میکرد! برای همین تصمیم گرفتند که شعر هایش را درست کنند . " به هر کار بستوه کانا بود " یعنی " در هر کار نادان ناتوان است" که کاملا به مصرع اول ربط دارد ولی " ز دانش دل پیر برنا بود " اصلا با مصرع اول مرتبط نیست .

----------------------------------------------------------------------------

 "هومر و حافظ " بیست و دو قرن با هم تفاوت زمان دارند و هر دو ملامتی بودند . یعنی جزو آن دسته از اهل دل به شمار می آمدند که عقیده داشتند بعد از مرگ نباید اثری از آنها باقی بماند ، لذا نه هومر علاقه داشت اشعار خود را ضبط کنند و نه حافظ و اشعار هر دو بعد از مرگشان جمع آوری شد. " پادشاه مظفری" ( پادشاه جنوب ایران ) برای هر بیت از اشعار حافظ یک مثقال طلا میداد و لذا نباید حیرت کرد که چرا قسمتی از اشعار حافظ از دیگران است چون هر کس قدری طبع داشت ،غزل می سرود و تخلص حافظ را در پایان غزل می آورد و چندین مثقال طلا میگرفت ! " پی زیس ترات " هم دو اثر ایلیاد و ادیسه را جمع آوری کرد.

------------------------------------------------------------------------------

 "کلی توس " یکی از یونانیان بود و او مشرب فلسفی داشت. در ایران یک مکتب جدید فلسفی را که ماحصل آن در این چند کلمه است :( آدمی تا میتواند باید با خوشی زندگی کند و همین که وسایل خوشی از بین رفت ، خود کشی نماید.) این فلسفه چون برای اولین بار در تاریخ مطرح شده بود و بسیار عجیب بود بنابراین طرفدارانی از جوانان را دور خود جمع کرد و با خود کشی کردن بعضی از مریدان او ،اردشیر دراز دست فرمان دستگیری کلی توس را صادر کرد ولی او پنهان شد و به دنبال او مریدانش و این فلسفه به یک نهضت پنهانی تبدیل شد و چندی بعد کلی توس از ایران گریخت و طرفدارانش هم بعد از رفتن کلی توس سست شدند و نهضت فلسفی وی به کلی در ایران منتفی شد.

 

------------------------------------------------------------------------------

 شهر" پارسه" ( شهری که یونانیان آن را پرسپولیس و اعراب آن را تخت جمشید می نامند ) به دست زنی زیبا موسوم به " تاییس" به آتش کشیده شد. بعد از سوخته شدن شهر پارسه به دستور اسکندر، مردم به او لقب "گجستک" دادند ، یعنی ملعون و عقیده داشتند او جوان مرگ میشود و همچنین نسلی از او باقی نمی ماند که همینطور هم شد. یعنی وی در سی و سه سالگی بر اثر بیماری ذات الریه در 13 ژوئن 323 قبل از میلاد در قصر نبوکد نصر مرد و از او نسلی هم باقی نماند .

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه نهم شهریور 1385 توسط محمد سفری |

مگه ما چمونه ؟ مگه ما چیمون کمه ؟ منظورم ما شهرستانی هست! رادیو و تلویزیون هم دیگه شورشو در اوردن. یعنی چی که شهرستانی ها رو انقدر مسخره میکنند. همیشه یه شهرستانی میاد تهران ، انگار رفته اهرام مصر! از تعجب شاخ درمیاره!! همین فرهنگ غلط صدا و سیما باعث تبعیض شده . بعضی از تهرانی ها ( گفتم بعضی ها) واقعا فکر میکنند چه خبره! انگار نه انگار که تهران هم یه شهر عادیه. فکر میکنند اونجا پاریسه! و شهر های دیگه یه دهات تو افغانستان!! من که اصلا از شهر تهران خوشم نمیاد . واقعا آلودگی و شلوغی و ترافیک بدم میا د که همه ی اینها تو تهران جمع هستند. منم برای جوابیه ی این همه تبعیض ؛ یه داستان کوتاه نوشتم درباره ی دو تا جوون تهرانی به نام های کامبیز و ارژنگ که از تهران به شمال میان.شما هم بخونین :

- سام علیک کامبیزی . پیکان جواتی گوجه ای رو حال میکنی!! بپر بریم دربند! راستی، نوار یساری یادت نره!!!

- اَه ، ارژنگ ؛ بابا دمت گرم. از کجا این جت رو اوردی ؟! ارژنگ ؛ میگم ؛ بیا بریم شمال.بریم جنگل . بریم دریا . بریم کلی حال کنیم .

- آخه ، آخه شمال هواش خوب نیست!!!! دریاش همه آبه !!!!!!!!!!تو جنگل هم بری انقدر درخت هست که خود جنگل معلوم نیست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

-  بی خیال ارژنگ . می ریم یه حالی میکنیم . بریم؟؟

- خوب . بریم.

{ و رفتن و رفتن تا رسیدن به شمال }

- ارژنگ . راست میگفتی. اینجا هواش بده!! این مردم چه شکلی اینجا زندگی میکنند ؟؟!

- خب اینها عادت کردند . ولی من دیگه نمیتونم تو این هوا بمونم . دارم خفه میشم. نه دودی؛ نه ترافیکی!! بیا کامبیزی؛ یه پلاستیک آتیش بزنیم ؛ یه نفس راحت بکشیم!!

- ارژنگ بیا تو ماشین پلاستیکو آتیش بدیم . پنجره ها رو هم بالا میکشیم . هوای پاک!!!!بیرون نره!

- باشه کامبیزی ؛ ولی خودمونیم؛ تو خیلی مخت کار میکنه ! اگه من جای تو بودم یکراست میرفتم پتل پورت !!!!!!! ( پطرز بورگ )

- اِ ؛ مگه پتل پورت چه خبره ؟

- اونجا مغز هایی مثل تو رو جمع میکنند . کامبیزی؛ یه راست بریم اونجا؟؟!!

- بریم؛ بریم از دست این هوای آلوده راحت بشیم!! بریم . الهی این درختا قطع بشه ؛ ما بتونیم جنگل رو ببینیم !!! الهی این دریا خشک بشه! آخه ما که نمی تونیم شنا کنیم؛غرق میشیم. حداقل اگر خشک باشه و آب نباشه ؛ می تونیم شنا کنیم!!!! الهی ...    

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه نهم شهریور 1385 توسط محمد سفری |

بندیست سخت به دست و پایم

نتوان آزاد شدن بگو چه کارم

صدبار به دل گفتم : ای دل

بیهوده مکوب پا روی گل

گر یار دگر تو را نخواهد

از زندگی او ، کوفت خواهد ؟

خواهم بروم به کوه و دریا

تا از سر برود عشق یارا

این دل نرم و چست و چابک

( به حالت نثر ) نمیدونم خوب بود ، نمیدونم بد بود. ( چه جلب )

ای وای قوایفم چه شد پس

افسوس که رفته اند از دست!

تقصیر این معشوق دم دراز است

!(   ( به حالت نفرین ) الهی مرگ بگیرد تو را ( مفعول : معشوق ) الهی بمیری

---------------------

کم گویم و گوزیده ( ببخشید گزیده ) گویم!

که زین پس جورابهای خویش تن را بشویم !( ربطی نداشت دیگه ، چه میشود کرد)

 

                (1) قوایف جمع مکسر قافیه است

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه نهم شهریور 1385 توسط محمد سفری |
Blog Skin