شهرداری مشهد در جواب جمعی از طنز پردازان در مورد اعتراض به عوض کردن نام بلوار ایرج میرزا به جلال آل احمد و از آن بدتر توضیحات نامربوط و زشتی که به ایرج میرزا نسبت داده اند، اینطور پاسخ داد:
(ایرج میرزا منفور است و تغیر نام بلوار نیاز و خواسته ی آحاد مردم از مجموعه ی شهرداری بوده و این نهاد در راه صیانت از درخواست های شهروندان و با رعایت اصل پاسخگویی به آن مبادرت کرده اند.)
اکنون بعد از گذشت چند هفته از تغیر نام بلوار ایرج میرزا به جلال آل احمد، اثرات مثبت و مفید آن یکی یکی آشکار می شود. آنطور که من شنیدم جوانان دختر و پسر مشهدی قبلا وقتی از این بلوار رد می شدند و نام ایرج میرزا را می دیدند، کارهای بی تربیتیشون بالا می زد و دست به کارهای بد بد می زدند که شکر خدا با برداشتن نام ایرج میرزا از روی بلوار، دیگر اغفال نمی شوند و همگی بچه های خوب و سر به راهی شده اند. همچنین با برداشتن نام ایرج میرزا از روی بلوار دیگر هیچ شهروند مشهدی تحریک نمی شود و نمی خواهد کارهای پرخطر انجام دهد. از دیگر جنبه های مثبت این تغیر نام این است که تمام زنان و مردان بدکاره در مشهد توبه کردند و همگی دچار استحاله شدند. همچنین از دیگر اثرات این کار این بود که تمام خانه های فساد در مشهد تعطیل شدند و نه تنها فساد در مشهد کم شده بلکه آمار جرم و جنایت و استعمال مواد مخدر به طرز چشم گیری کاهش یافته. شهرداری مشهد با این کار هوشمندانه و ظریف بدون خرج کردن حتی یک ریال، مشهد را به یک بهشت جاویدان تبدیل کرده. گفته می شود که اکنون در مشهد نیاز به هیچ پلیس و گشت ارشادی نیست زیرا همه چیز به بهترین وجه خودش است. تنها نام ایرج میرزا بر روی بلوار موجب فساد در شهر می شد که شکر خدا آن هم برداشته شد.
در همین رابطه افراد من، گزارشی از سطح شهر مشهد تهیه کرده اند که نظر شما را به آن جلب می کنم. (سوالی که از تمام افراد مصاحبه شونده پرسیدیم این بود: سلام، خسته نباشید. نظر شما راجع به تغیر نام بلوار ایرج میرزا به جلال آل احمد چیست و آیا به نظر شما این کار درست بوده؟)
یک آقای مسن: بله آقا. خیلی خوب بوده. همین پسر من، قبلنا تا ساعت دو شب با دوستاش ول ولی می کرد و من مطمئنم همش تقصیر ایرج میرزا بود ولی الان ساعت 9 شب میاد خونه. آقا خیلی خوب شده. من همینجا از شهرداری شهید پرور مشهد تشکر و قدردانی می کنم!
یک خانم خانه دار: بله آقا معلومه که خیلی خیلی خوب شده. همین شوهر من، از وقتی برای رفتن به اداره اش از مسیر بلوار ایرج میرزا می رفت می خواست بره زن دوم بگیره و سر من هوو بیاره ولی الان از وقتی اسم بلوار ایرج میرزا عوض شده دیگه سر براه شده و نمی خواد زن دوم بگیره و سر من هوو بیاره!
یک مرد جوان: واقعا نمی دونم چطوری از شهرداری مشهد تشکر کنم. باور کنین آقا همین ایرج میرزا منفور نامزد منو اغفال کرده بود طوریکه نامزدم می خواست از من طلاق بگیره و بره زن یکی دیگه بشه ولی با این کار، یعنی تغیر نام بلوار، از خر شیطون پایین اومده و برگشته سر خونه و زندگیش.
راننده تاکسی خط بلوار ایرج میرزا: بسم الله الرحمن الرحیم. فلان بهمانی هستم. ده ساله که در این خط مشغول رانندگی هستم. باید به عرضتان برسانم وقتی نام این بلوار ایرج میرزا بود تمام راننده ها انحرافات و مشکلات اخلاقی داشتند و همیشه هم کرایه زیاد می گرفتند و حتی دربست هم سوار می کردند، ولی اکنون تمام این عادات بد از بین رفته است و همگی خوشحال و خرم هستیم. در کنار اینها این موضوع هم اضافه کنم که راننده ها قبل از تغیر نام این بلوار، حواسشان پرت می شد و مدام در چاله و چوله می افتادند و ماشینشان خراب می شد ولی با لطف شهرداری مشهد که نام این بلوار را عوض کرد دیگر راننده ها حواسشان به رانندگی است و در چاله ها نمی افتند. به نظر ما رانندگان این خط، دیگر لازم نیست شهرداری مشهد هزینه بکند و بخواهد چاله ها را مرتفع کند چون دیگر ما با چاله ها مشکلی نداریم و همین که نام این بلوار عوض شد از سرمان هم زیاد است. به خدا قبلا عارمان می آمد بگوییم در این خط کار می کنیم! با تشکر از برنامه ی خوب شما!
یک مادر: از نظر من خیلی خوب شده که این کارو کردن. کاشکی زودتر مسئولان به فکر بودند و این کارو می کردن. پسر ابتدایی من مدرسه اش تو همین خیابونه. تا وقتی اسم این خیابون ایرج میرزا بود و بچم از این خیابون رد می شد، بی ادب و بی تربیت شده بود. منم وقتی وضعیت رو اینجور دیدم مجبورش می کردم که از خیابون بغلی بره مدرسه ولی تا کی می خواست انقدر راهشو دور کنه؟ یک بار هم مادر های تمام بچه های مدرسه جمع شدیم و از شهرداری خواستیم تو این خیابون چند تا پل هوایی بزنن چون عموما راننده هایی که از این خیابون رد می شدند مست بودن و حالیشون نبود چطوری رانندگی می کنن ولی حالا همشون خوب شدن و به نظر ما هم دیگه پل هوایی مهم نیست. تازه تو مدرسه هم به بچم درس های مبتذل می دادند ولی الان از وقتی که اسم این خیابون عوض کردن بچم شده یه پاچه آقا. مگه نه پسرم؟ (در این زمان پسر دست راستش که تا مچ درون دماغش بود به زحمت بیرون می آورد و بجایش زبانش را تا انتها از دهانش بیرون می آورد!)
یک پسر جوان: صد در صد، صد در صد. من خودم یه آدم خلافکار بودم که فقط دنبال ناموس مردم بودم و همیشه کارم شرارت بود که همه اش زیر سر همین اسم ایرج میرزا که روی بلوار بود، بود! ولی از وقتی که اسم بلوار عوض شد من کلا استحاله شدم و دست از کارام برداشتم. در عرض همین دو هفته همه کارای بدمو ترک کردم و مثل یه مرد رفتم سر کار، با یک دختر خانم خوب ازدواج کردم و الان هم دو تا بچه دارم!
یک پیرزن: مادر جون خدا به شهرداری عمر بده. من هر وقت با نوه ام از این خیابون رد می شدیم باید با دستام جلوی چشای نوه ام رو می گرفتم که اسم ایرج میرزا رو نبینه تا بزرگ شد راه خلاف بره. الان خیلی راحت شدم چون دیگه نیاز به سانسور دستی نیست! تازه اون قدیم ها کجا این خیابون اینجوری بود. انقدر شلوغ. انقدر کثیف. از وقتی اسم این خیابون ایرج میرزا شده انقدر اینجا شلوغ و پر سر و صدا شده که نگو ...
یک جوان در آستانه ی ازدواج: واقعا به نظرم بهترین کار بعد از ساختن حرم امام رضا در طول عمر مشهد که در اینجا اتفاق افتاد همین عوض کردن این نام بود. واقعا آزارمان می داد و من از همینجا از شهرداری مشهد تشکر می کنم. خواهشی دیگر که از شهرداری محترم مشهد دارم این است که به جوونا دو میلیون وام بدن که ازدواج کنن. به خدا ثوابش از عوض کردن نام بلوار ایرج میرزا کمتر نیست!
یک فاحشه: من با تمام وجود از شهرداری مشهد تشکر می کنم. انگار دوباره متولد شدم. انگار دوباره بدنیا اومدم! الان کاملا پاک و طیب شدم. من تا حدی تو لجن زندگی می کردم و در کثافت دست و پا می زدم که حتی آهنگای خواننده ی مطرود و ملحدی مثل م.نامجو.م گوش می کردم. الان کاملا از رفتار گذشته ام پشیمونم و از شهرداری مشهد تشکر می کنم که طعم زندگی جدیدی به من چشوند.
و
.......
اینها قسمتی از گزارشات گزارشگران من بود، می بینید همانطور که شهرداری مشهد گفت تا چه حد ایرج میرزا در میان شهروندان مشهد منفور است. گفته می شود قرار است یک سال به تمام کارمندان مبارزه با مفاسد اجتماعی مرخصی داده بشود چون کارشان بسیار کم شده است. گشت ارشاد هم که دیگر راحت شده است. حتی گفته می شود قرار است برای تمام ماموران اعم از راهنمایی و رانندگی، نیروی انتظامی، ناجا و ... وظایف دیگری تعریف شود. به هر حال یک شاعر با ادبیات پرونوگرافی (مستهجن) بهتر از این نمی شود!
...........
ایرج جان، به کار این بی خردان التفاتی نیست، همیشه در ذهن ها جاودان می مانی.
------------------------------
اتیکت:
به دعوت نوری المالکی نخست وزیر عراق، جمعی از عوامل سریال تلویزیونی یوسف پیامبر جمعه آینده راهی بغداد خواهند شد. (ایران اکونومیست)
به نظر شما دلیل اصلی این دعوت چه بوده؟
1- بعد از سفر موفق و مثبت جومونگ به ایران، می خواهند بگویند هیچ چیز از ایران کم ندارند.
2- خبر ندارم آیا نوری المالکی پست بالاتری در عراق می خواهد که از تجربیات ایرانیان استفاده می کند؟!
3- نوری المالکی می خواهد مطمئن بشود آیا واقعا یوسف می تواند پیران را جوان کند؟
4- می خواهد نویسنده و کارگردان را خفه کند که انقدر در تاریخ تحریف کرده اند!
----------------------
پی نوشت: وبلاگ جدیدم که آن هم طنز است.
(ایرج میرزا منفور است و تغیر نام بلوار نیاز و خواسته ی آحاد مردم از مجموعه ی شهرداری بوده و این نهاد در راه صیانت از درخواست های شهروندان و با رعایت اصل پاسخگویی به آن مبادرت کرده اند.)
اکنون بعد از گذشت چند هفته از تغیر نام بلوار ایرج میرزا به جلال آل احمد، اثرات مثبت و مفید آن یکی یکی آشکار می شود. آنطور که من شنیدم جوانان دختر و پسر مشهدی قبلا وقتی از این بلوار رد می شدند و نام ایرج میرزا را می دیدند، کارهای بی تربیتیشون بالا می زد و دست به کارهای بد بد می زدند که شکر خدا با برداشتن نام ایرج میرزا از روی بلوار، دیگر اغفال نمی شوند و همگی بچه های خوب و سر به راهی شده اند. همچنین با برداشتن نام ایرج میرزا از روی بلوار دیگر هیچ شهروند مشهدی تحریک نمی شود و نمی خواهد کارهای پرخطر انجام دهد. از دیگر جنبه های مثبت این تغیر نام این است که تمام زنان و مردان بدکاره در مشهد توبه کردند و همگی دچار استحاله شدند. همچنین از دیگر اثرات این کار این بود که تمام خانه های فساد در مشهد تعطیل شدند و نه تنها فساد در مشهد کم شده بلکه آمار جرم و جنایت و استعمال مواد مخدر به طرز چشم گیری کاهش یافته. شهرداری مشهد با این کار هوشمندانه و ظریف بدون خرج کردن حتی یک ریال، مشهد را به یک بهشت جاویدان تبدیل کرده. گفته می شود که اکنون در مشهد نیاز به هیچ پلیس و گشت ارشادی نیست زیرا همه چیز به بهترین وجه خودش است. تنها نام ایرج میرزا بر روی بلوار موجب فساد در شهر می شد که شکر خدا آن هم برداشته شد.
در همین رابطه افراد من، گزارشی از سطح شهر مشهد تهیه کرده اند که نظر شما را به آن جلب می کنم. (سوالی که از تمام افراد مصاحبه شونده پرسیدیم این بود: سلام، خسته نباشید. نظر شما راجع به تغیر نام بلوار ایرج میرزا به جلال آل احمد چیست و آیا به نظر شما این کار درست بوده؟)
یک آقای مسن: بله آقا. خیلی خوب بوده. همین پسر من، قبلنا تا ساعت دو شب با دوستاش ول ولی می کرد و من مطمئنم همش تقصیر ایرج میرزا بود ولی الان ساعت 9 شب میاد خونه. آقا خیلی خوب شده. من همینجا از شهرداری شهید پرور مشهد تشکر و قدردانی می کنم!
یک خانم خانه دار: بله آقا معلومه که خیلی خیلی خوب شده. همین شوهر من، از وقتی برای رفتن به اداره اش از مسیر بلوار ایرج میرزا می رفت می خواست بره زن دوم بگیره و سر من هوو بیاره ولی الان از وقتی اسم بلوار ایرج میرزا عوض شده دیگه سر براه شده و نمی خواد زن دوم بگیره و سر من هوو بیاره!
یک مرد جوان: واقعا نمی دونم چطوری از شهرداری مشهد تشکر کنم. باور کنین آقا همین ایرج میرزا منفور نامزد منو اغفال کرده بود طوریکه نامزدم می خواست از من طلاق بگیره و بره زن یکی دیگه بشه ولی با این کار، یعنی تغیر نام بلوار، از خر شیطون پایین اومده و برگشته سر خونه و زندگیش.
راننده تاکسی خط بلوار ایرج میرزا: بسم الله الرحمن الرحیم. فلان بهمانی هستم. ده ساله که در این خط مشغول رانندگی هستم. باید به عرضتان برسانم وقتی نام این بلوار ایرج میرزا بود تمام راننده ها انحرافات و مشکلات اخلاقی داشتند و همیشه هم کرایه زیاد می گرفتند و حتی دربست هم سوار می کردند، ولی اکنون تمام این عادات بد از بین رفته است و همگی خوشحال و خرم هستیم. در کنار اینها این موضوع هم اضافه کنم که راننده ها قبل از تغیر نام این بلوار، حواسشان پرت می شد و مدام در چاله و چوله می افتادند و ماشینشان خراب می شد ولی با لطف شهرداری مشهد که نام این بلوار را عوض کرد دیگر راننده ها حواسشان به رانندگی است و در چاله ها نمی افتند. به نظر ما رانندگان این خط، دیگر لازم نیست شهرداری مشهد هزینه بکند و بخواهد چاله ها را مرتفع کند چون دیگر ما با چاله ها مشکلی نداریم و همین که نام این بلوار عوض شد از سرمان هم زیاد است. به خدا قبلا عارمان می آمد بگوییم در این خط کار می کنیم! با تشکر از برنامه ی خوب شما!
یک مادر: از نظر من خیلی خوب شده که این کارو کردن. کاشکی زودتر مسئولان به فکر بودند و این کارو می کردن. پسر ابتدایی من مدرسه اش تو همین خیابونه. تا وقتی اسم این خیابون ایرج میرزا بود و بچم از این خیابون رد می شد، بی ادب و بی تربیت شده بود. منم وقتی وضعیت رو اینجور دیدم مجبورش می کردم که از خیابون بغلی بره مدرسه ولی تا کی می خواست انقدر راهشو دور کنه؟ یک بار هم مادر های تمام بچه های مدرسه جمع شدیم و از شهرداری خواستیم تو این خیابون چند تا پل هوایی بزنن چون عموما راننده هایی که از این خیابون رد می شدند مست بودن و حالیشون نبود چطوری رانندگی می کنن ولی حالا همشون خوب شدن و به نظر ما هم دیگه پل هوایی مهم نیست. تازه تو مدرسه هم به بچم درس های مبتذل می دادند ولی الان از وقتی که اسم این خیابون عوض کردن بچم شده یه پاچه آقا. مگه نه پسرم؟ (در این زمان پسر دست راستش که تا مچ درون دماغش بود به زحمت بیرون می آورد و بجایش زبانش را تا انتها از دهانش بیرون می آورد!)
یک پسر جوان: صد در صد، صد در صد. من خودم یه آدم خلافکار بودم که فقط دنبال ناموس مردم بودم و همیشه کارم شرارت بود که همه اش زیر سر همین اسم ایرج میرزا که روی بلوار بود، بود! ولی از وقتی که اسم بلوار عوض شد من کلا استحاله شدم و دست از کارام برداشتم. در عرض همین دو هفته همه کارای بدمو ترک کردم و مثل یه مرد رفتم سر کار، با یک دختر خانم خوب ازدواج کردم و الان هم دو تا بچه دارم!
یک پیرزن: مادر جون خدا به شهرداری عمر بده. من هر وقت با نوه ام از این خیابون رد می شدیم باید با دستام جلوی چشای نوه ام رو می گرفتم که اسم ایرج میرزا رو نبینه تا بزرگ شد راه خلاف بره. الان خیلی راحت شدم چون دیگه نیاز به سانسور دستی نیست! تازه اون قدیم ها کجا این خیابون اینجوری بود. انقدر شلوغ. انقدر کثیف. از وقتی اسم این خیابون ایرج میرزا شده انقدر اینجا شلوغ و پر سر و صدا شده که نگو ...
یک جوان در آستانه ی ازدواج: واقعا به نظرم بهترین کار بعد از ساختن حرم امام رضا در طول عمر مشهد که در اینجا اتفاق افتاد همین عوض کردن این نام بود. واقعا آزارمان می داد و من از همینجا از شهرداری مشهد تشکر می کنم. خواهشی دیگر که از شهرداری محترم مشهد دارم این است که به جوونا دو میلیون وام بدن که ازدواج کنن. به خدا ثوابش از عوض کردن نام بلوار ایرج میرزا کمتر نیست!
یک فاحشه: من با تمام وجود از شهرداری مشهد تشکر می کنم. انگار دوباره متولد شدم. انگار دوباره بدنیا اومدم! الان کاملا پاک و طیب شدم. من تا حدی تو لجن زندگی می کردم و در کثافت دست و پا می زدم که حتی آهنگای خواننده ی مطرود و ملحدی مثل م.نامجو.م گوش می کردم. الان کاملا از رفتار گذشته ام پشیمونم و از شهرداری مشهد تشکر می کنم که طعم زندگی جدیدی به من چشوند.
و
.......
اینها قسمتی از گزارشات گزارشگران من بود، می بینید همانطور که شهرداری مشهد گفت تا چه حد ایرج میرزا در میان شهروندان مشهد منفور است. گفته می شود قرار است یک سال به تمام کارمندان مبارزه با مفاسد اجتماعی مرخصی داده بشود چون کارشان بسیار کم شده است. گشت ارشاد هم که دیگر راحت شده است. حتی گفته می شود قرار است برای تمام ماموران اعم از راهنمایی و رانندگی، نیروی انتظامی، ناجا و ... وظایف دیگری تعریف شود. به هر حال یک شاعر با ادبیات پرونوگرافی (مستهجن) بهتر از این نمی شود!
...........
ایرج جان، به کار این بی خردان التفاتی نیست، همیشه در ذهن ها جاودان می مانی.
------------------------------
اتیکت:
به دعوت نوری المالکی نخست وزیر عراق، جمعی از عوامل سریال تلویزیونی یوسف پیامبر جمعه آینده راهی بغداد خواهند شد. (ایران اکونومیست)
به نظر شما دلیل اصلی این دعوت چه بوده؟
1- بعد از سفر موفق و مثبت جومونگ به ایران، می خواهند بگویند هیچ چیز از ایران کم ندارند.
2- خبر ندارم آیا نوری المالکی پست بالاتری در عراق می خواهد که از تجربیات ایرانیان استفاده می کند؟!
3- نوری المالکی می خواهد مطمئن بشود آیا واقعا یوسف می تواند پیران را جوان کند؟
4- می خواهد نویسنده و کارگردان را خفه کند که انقدر در تاریخ تحریف کرده اند!
----------------------
پی نوشت: وبلاگ جدیدم که آن هم طنز است.
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و ششم مهر 1388 توسط محمد سفری
|
استاندار تهران گفت: مالکان خودروهایی که در اغتشاشات اخیر با سوء استفاده از فضا و بوق زدن های ممتد و ایجاد راهبندان های غیر اصولی مردم را اذیت کرده اند، احضار می شوند و مورد سوال قرار می گیرند. (سایت خبری آفتاب)
در پی انتشار این خبر، افراد نفوذی من در محل حاضر شدند تا از سوالات استاندار تهران و جواب های محکومین گزارشی تهیه کنند. بدون هیچ حرف اضافی نظر شما را به این گزارش جلب می کنم.
سوال استاندار تهران(!): واسه چی بوق می زدین؟
جوابها:
یک جواتی: جناب مخلصیم، راستش این رفیقم اکبر پلنگی رو دیدم، یه بوق زدیم به نشون سلام علیک. یه آقایی کن بزار بریم. به جون شما با این قمه ای که تو ماشینم پیدا شد فقط میوه پوست می کنم! هیچ کار دیگه ای باهاش نمی کنم!
یک راننده تاکسی: آقا به خدا دیدم مسافر کنار جاده وایساده می خواستم یه کار خیر کرده باشم! به خدا نمی خواستم دربست سوارش کنم. به جون بچم اگه می گفت دربست من سوارش نمی کردم. آقا به جون خودم من مسافرو این ایستگاه سوار می کنم و اون ایستگاه پیاده می کنم. دربستی چیه؟!
یک مرد متاهل: آقای استاندار، من در ماشین به انتظار خانمم نشسته بودم. مجلس عروسی داشت دیر می شد. بوق زدم که او را به خود بیاورم به معنای اینکه عجله کن. باور کنید قصد مردم آزاری نداشتم. ما همیشه در عروسی میانه های شام می رسیم و این موجب مکدر شدن اعصاب بنده می گردد!
یک پسر جوان: آقا تو رو خدا منو آزادم کنین. من فقط دیدم یه خانوم جوون که انگاری خسته بود اونجا ایستاده بود. گفتم برسونمش. آقا من اصلا سوارش نکردم که. آقا تورو خدا، من آبرو دارم! فک و فامیل بفهمن حرف در میارن می گن فلانی مشکل منکراتی داره!
یک معتاد: (به آرام ترین شکل ممکن بخوانید)
ژناب (جناب)، من دارم عرق ژبینم (جبینم) رو می خورم! این برادرا هم تو ماژینو (ماشینو) گشتن. هیچی پیدا نکردن به ژون ژما (جون شما). دریغ از یه نخود. راشتش تو ترافیک خوابم برد، شرم (سرم) افتاد رو بوق!
یک زن: (برای اینکه اعتدال رعایت شود، به تندترین شکل ممکن بخوانید!)
می دونین آقای استاندار، داشتم از سر کارم می اومدم. خسته بودم. نالون بودم. باید می رفتم خونه غذا درست می کردم. الانا بچم از مدرسه میومد. شوهرم از سر کار می یومد. هر دوشون خسته بودن. ناهار می خواستن. پسرم دوم ابتداییه... اِ ... ببخشید، از موضوع پرت شدم! سر کوچه ی خودمون بودم. می خواستم بپیچم. این کوچمون آسفالتش خرابه. چاله داره. البته دو سال پیش آسفالت کردن ها ... اِ ... ببخشید بازم. می خواستم راهنما بزنم برم تو کوچه. بوق رو با راهنما اشتباه گرفتم! هه هه هه! البته من رانندگیم خوبه ها. یه سال پیش که می خواستم گواهینامه بگیرم، همون دفعه اول آیین نامه رو قبول شدم، بعد رفتم امتحان شهر ... !
یک مرد مسن: این پسره ی پدر سوخته ی من (!) وقتی ماشین رو میگیره معلوم نیست کجا میره و چیکارا که نمی کنه. هر دفعه میاد باک ماشین رو تا آخرین قطره خالی می کنه. معمولا هم یه گوشه ی ماشین رو یه جا می سابونه!
حالا اگه بوق زیاد زده اشکال نداره. بوق که تموم نمیشه. من ازش گذشتم!
یک غافل: آقا من سهامدار تیم پرطرفدار ایرسوت نوشهر هستم! ایرسوت تو لیگ دست دوم مازندران(!) تیم آفتوبه و لگن سازی جوانان مازندران رو شکست داده بود. منم خوشحال شده بودم. اومدم بیرون خواستم خوشحالیمو بروز بدم. متوجه نشدم که اونجا بوق زدن ممنوعه. حالا اگه می خواین جریمه کنین زودتر جریمه کنین چون من باید برم. عجله دارم. با یک بازیکن برزیلی در حال مذاکره برای بستن قرار داد هستم!
و
...
-------------------
اتیکت:
یک شرکت هواپیمایی ژاپنی به مسافران توصیه کرد قبل از سوار شدن به هواپیما به دستشویی بروند و مثانه خود را تخلیه کنند. (ایران اکونومیست)
توجه*توجه
دلایل سقوط توپولف ها کشف شد! این سقوط نه به خاطر نقص فنی بود (هواپیماهای ساخت برادر روسیه که به هیچ وجه مشکل دار نمی شه!) نه به خاطر غفلت مرحوم خلبان (دیواری کوتاه تر از دیوار اموات –خدا بیامرزدشان- پیدا نکردید؟) نه به خاطر بوجود آمدن حالت بد جوی و نه هر حالت دیگری که فکرش را بکنید بوجود می آمد بلکه تمام اینها زیر سر مثانه های مسافران –خدا بیامرز- بود. آنها قبل از سوار شدن به هواپیما تا می توانستند غذاهای سنگینی مثل آبگوشت خوردند و هر کدام از مسافران هم بخواهند نیم کیلو ]....[ خودتان تصور کنید دیگر! هواپیمای توپولف هست، واگن باربری نیست که! سنگین شد سقوط کرد! پس دلیل سقوط همین بود و لاغیر.
پس نبینم دیگر کسی بگوید هواپیماهای توپولف نقض فنی داشتند!
در پی انتشار این خبر، افراد نفوذی من در محل حاضر شدند تا از سوالات استاندار تهران و جواب های محکومین گزارشی تهیه کنند. بدون هیچ حرف اضافی نظر شما را به این گزارش جلب می کنم.
سوال استاندار تهران(!): واسه چی بوق می زدین؟
جوابها:
یک جواتی: جناب مخلصیم، راستش این رفیقم اکبر پلنگی رو دیدم، یه بوق زدیم به نشون سلام علیک. یه آقایی کن بزار بریم. به جون شما با این قمه ای که تو ماشینم پیدا شد فقط میوه پوست می کنم! هیچ کار دیگه ای باهاش نمی کنم!
یک راننده تاکسی: آقا به خدا دیدم مسافر کنار جاده وایساده می خواستم یه کار خیر کرده باشم! به خدا نمی خواستم دربست سوارش کنم. به جون بچم اگه می گفت دربست من سوارش نمی کردم. آقا به جون خودم من مسافرو این ایستگاه سوار می کنم و اون ایستگاه پیاده می کنم. دربستی چیه؟!
یک مرد متاهل: آقای استاندار، من در ماشین به انتظار خانمم نشسته بودم. مجلس عروسی داشت دیر می شد. بوق زدم که او را به خود بیاورم به معنای اینکه عجله کن. باور کنید قصد مردم آزاری نداشتم. ما همیشه در عروسی میانه های شام می رسیم و این موجب مکدر شدن اعصاب بنده می گردد!
یک پسر جوان: آقا تو رو خدا منو آزادم کنین. من فقط دیدم یه خانوم جوون که انگاری خسته بود اونجا ایستاده بود. گفتم برسونمش. آقا من اصلا سوارش نکردم که. آقا تورو خدا، من آبرو دارم! فک و فامیل بفهمن حرف در میارن می گن فلانی مشکل منکراتی داره!
یک معتاد: (به آرام ترین شکل ممکن بخوانید)
ژناب (جناب)، من دارم عرق ژبینم (جبینم) رو می خورم! این برادرا هم تو ماژینو (ماشینو) گشتن. هیچی پیدا نکردن به ژون ژما (جون شما). دریغ از یه نخود. راشتش تو ترافیک خوابم برد، شرم (سرم) افتاد رو بوق!
یک زن: (برای اینکه اعتدال رعایت شود، به تندترین شکل ممکن بخوانید!)
می دونین آقای استاندار، داشتم از سر کارم می اومدم. خسته بودم. نالون بودم. باید می رفتم خونه غذا درست می کردم. الانا بچم از مدرسه میومد. شوهرم از سر کار می یومد. هر دوشون خسته بودن. ناهار می خواستن. پسرم دوم ابتداییه... اِ ... ببخشید، از موضوع پرت شدم! سر کوچه ی خودمون بودم. می خواستم بپیچم. این کوچمون آسفالتش خرابه. چاله داره. البته دو سال پیش آسفالت کردن ها ... اِ ... ببخشید بازم. می خواستم راهنما بزنم برم تو کوچه. بوق رو با راهنما اشتباه گرفتم! هه هه هه! البته من رانندگیم خوبه ها. یه سال پیش که می خواستم گواهینامه بگیرم، همون دفعه اول آیین نامه رو قبول شدم، بعد رفتم امتحان شهر ... !
یک مرد مسن: این پسره ی پدر سوخته ی من (!) وقتی ماشین رو میگیره معلوم نیست کجا میره و چیکارا که نمی کنه. هر دفعه میاد باک ماشین رو تا آخرین قطره خالی می کنه. معمولا هم یه گوشه ی ماشین رو یه جا می سابونه!
حالا اگه بوق زیاد زده اشکال نداره. بوق که تموم نمیشه. من ازش گذشتم!
یک غافل: آقا من سهامدار تیم پرطرفدار ایرسوت نوشهر هستم! ایرسوت تو لیگ دست دوم مازندران(!) تیم آفتوبه و لگن سازی جوانان مازندران رو شکست داده بود. منم خوشحال شده بودم. اومدم بیرون خواستم خوشحالیمو بروز بدم. متوجه نشدم که اونجا بوق زدن ممنوعه. حالا اگه می خواین جریمه کنین زودتر جریمه کنین چون من باید برم. عجله دارم. با یک بازیکن برزیلی در حال مذاکره برای بستن قرار داد هستم!
و
...
-------------------
اتیکت:
یک شرکت هواپیمایی ژاپنی به مسافران توصیه کرد قبل از سوار شدن به هواپیما به دستشویی بروند و مثانه خود را تخلیه کنند. (ایران اکونومیست)
توجه*توجه
دلایل سقوط توپولف ها کشف شد! این سقوط نه به خاطر نقص فنی بود (هواپیماهای ساخت برادر روسیه که به هیچ وجه مشکل دار نمی شه!) نه به خاطر غفلت مرحوم خلبان (دیواری کوتاه تر از دیوار اموات –خدا بیامرزدشان- پیدا نکردید؟) نه به خاطر بوجود آمدن حالت بد جوی و نه هر حالت دیگری که فکرش را بکنید بوجود می آمد بلکه تمام اینها زیر سر مثانه های مسافران –خدا بیامرز- بود. آنها قبل از سوار شدن به هواپیما تا می توانستند غذاهای سنگینی مثل آبگوشت خوردند و هر کدام از مسافران هم بخواهند نیم کیلو ]....[ خودتان تصور کنید دیگر! هواپیمای توپولف هست، واگن باربری نیست که! سنگین شد سقوط کرد! پس دلیل سقوط همین بود و لاغیر.
پس نبینم دیگر کسی بگوید هواپیماهای توپولف نقض فنی داشتند!
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه پانزدهم مهر 1388 توسط محمد سفری
|
این علی آبادی هم بدجوری رو دست دولت باد کرده ها!
هر دفعه مجله یا روزنامه ای را ورق می زنم خبر از تحویل پست جدیدی به مهندس علی آبادی می بینم. قطعا بعد از عملکرد موفقش در تربیت بدنی همه می خواهند او را جذب کنند و بالای سرشان بگذارند ولی او زبل خان نیست که همه جا باشد(!) پس مجبور است یک جا باشد. (البته ایران پر از زبل خان هایی هستند که هم اینجا، هم آنجا و هم در همه جا حضور دارند و همه را مستحفیض برکات خود می کنند!) (در پست بعدی به این موضوع می پردازیم!) یک روز می بینیم این آقا را می خواهند وزیر نیرو کنند. یک روز مدیر عامل شرکت ملی نفت ایران. یک روز هم رئیس سازمان میراث فرهنگی. حال می خواهم به تبعات ورود جناب مهندس به تاریخ ایران بپردازم.
----------------------------
بعد از عملکرد موفق جناب مهندس در وزارت تربیت بدنی حالا نوبت سازمان میراث فرهنگی است تا بار دیگر شاهد مدیریت عالی او باشیم. مهندس با اعتماد بنفس بالای خود گفته همانطور که در وزارت تربیت بدنی موفق بودم در اینجا هم موفق خواهم بود! درست است که به علت وجود دست هایی به ناحق به وزارت نیرو نرسید ولی در تاریخ آنچنان می خواهد هنر نمایی کند که جزئی از تاریخ شود و نامش برای همیشه در تاریخ جاودان شود. وی در برنامه های پیش بینی شده ی خود برای سازمان میراث فرهنگی – که البته همه افراد قبل از رسیدن به منصبی نقشه ها می کشند! – گفته که قرار است تخت جمشید 2 و 3 را در تهران و یکی از شهر های شمالی بسازد. همچنین برای اعتلای فرهنگ کهن ایرانی قرار است آرامگاه دیگری مانند پاسارگارد بسازد و آن را برای خودش در نظر گرفته! همچنین از دیگر برنامه های وی نوشتن و تنظیم منشور قانون دیگری است که قرار است آن را با فلز مس بنویسند و قاب بگیرند و به دیوار دفتر آن عزیز آویزان کنند!
--------------------------
و حالا نظرتان را به گزارش شبکه ی خبری DNA TV (دروغگویان نامرد آسیایی!) جلب می کنم:
شنیده ها حاکی از آن است که پس از اینکه مهندس به خود نام (جد تاریخ) را داده جناب کوروش کبیر از آرامگاهش درآمده و به این تصمیم ناجوانمردانه ی وی اعتراض کرد ولی از آنجایی که مهندس به هیچ وجه این صحبت ها را برنمی تافت و خود را به حق می دانست مسابقه ای مطرح کرد و این مسابقه به (رقابت کوروش کبیر و مهندس) مشهور شد.
آیتم های این مسابقه ی 3 گانه عبارت بودند از :
1- حمل چمدان 100 کیلویی و طی کردن مسافت بیست متر.
2- ده بار غلطاندن لاستیک ماشین پراید!
3- بلند کردن گوی 160 کیلویی و گذاشتن آن در جایگاه.
در روز مسابقه مهندس با لباس ورزشی که عبارت بود از یک گرمکن و یک شورت و کفش ورزشی حضور یافت و از آنجایی که چندین و چند سال با جدیت ورزش کرده بود توانست در این مسابقه (البته به لطف داوران!) پیروز شود و لقب (جد تاریخی) را هم از آن خود کند!
صمیمانه و شدیدانه به ایشان تبریکات مفصل خود را عرضه می داریم!
----------------------------
پی نوشت:
حالا چرا سازمان میراث فرهنگی؟؟! خب حداقل سازمانی انتخاب کنن که بعد از چند سال خرابی هایش قابل جبران باشه! تربیت بدنی رو ببینین عبرت بگیرین! به هر حال یه روز ی درست میشه و مردم این چند سال از یادشون میره. با تاریخمون از این بازی ها نکنین لطفا!
----------------------------
اتیکت :
می ترسم همانقدر که رئیس جمهور محبوب روی برادر چاوز تاثیر می گذارد، همانقدر هم برادر چاوز روی رئیس جمهور محبوب تاثیر بگذارد!
ریاست جمهوری مادام العمر! فکرشو بکن!
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه نهم مهر 1388 توسط محمد سفری
|


