بندیست سخت به دست و پایم![]()
نتوان آزاد شدن بگو چه کارم
صدبار به دل گفتم : ای دل
بیهوده مکوب پا روی گل![]()
گر یار دگر تو را نخواهد
از زندگی او ، کوفت خواهد ؟![]()
خواهم بروم به کوه و دریا
تا از سر برود عشق یارا
این دل نرم و چست و چابک
( به حالت نثر ) نمیدونم خوب بود ، نمیدونم بد بود. ( چه جلب )
ای وای قوایفم چه شد پس
افسوس که رفته اند از دست!![]()
تقصیر این معشوق دم دراز است
!( ( به حالت نفرین ) الهی مرگ بگیرد تو را ( مفعول : معشوق ) الهی بمیری![]()
---------------------
کم گویم و گوزیده ( ببخشید گزیده ) گویم!![]()
که زین پس جورابهای خویش تن را بشویم !( ربطی نداشت دیگه ، چه میشود کرد)![]()
(1) قوایف جمع مکسر قافیه است
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه نهم شهریور 1385 توسط محمد سفری
|


