۱- جسارت را از شوخی گنجشک با سیم برق آموختم!
۲- لامپ دلم از نوسان عشقت سوخت!
۳-از گمرک حنجره اش جملات بدون ویزا خارج میشدند!
۴- در جاده ی گوشش نوشته شده بود:(ورود نصیحت ممنوع)
۵-مهر از سرزمین دلها تبعید شد!
۶- از بس خلاف کرد به خلافت رسید!
۷- رفتم سیگار آزادی بخرم.گفتند طعم تیر بهتر است!
۸- چون صابون نداشت نتوانست دست از گناه بشوید!
۹- در یک صبح طولانی حواسش به کنار خیابان پرت شد!
۱۰- آنقدر خوابش سنگین بودکه تختش شکست!
۱۱- در کنفرانس سکوت لذت سخنرانی داشت!
۱۲-دوستانم نخستین تر از انسانهای نخستند!!!!
۱۳- در باغ وحش به یک چهره ی آشنا برخورد کرد!!
۱۴- در بانک نگاه سلامی به حسابش واریز کردم اما وصول نکرد!
۱۵- از بیکاری تصمیم گرفتم جدول کنار خیابان را حل کنم!
۱۶- ای کاش میشد چین و چروکهای صورت را با اتو صاف کرد!!
۱۷- عقلش را به مدت ۲ سال اجاره داد!!!!!
۱۸-قصری در کنج دیوار خود نمایی میکرد و سلطان عنکبوت در حرمسرای خود سه زن داشت: مگس خاتون. پشه السلطنه و بید الدوله!!
۱۸-کسی که هم دهن دیگران را سرویس میکند و هم پول میگیرد.دندانپزشک است!!!


