هی مالید با دست ٬ سه چهار تا خمیازه کشید!بعد
گفت:به به ... امروز روز خوبیه برای آزار دادم میلیارد ها
نفر!!
بعد از پوشیدن شلوار و وصل کردن بندینک به طرف توالت
رفت. بعد از ساعتی از اتاق اندیشه(همون توالت
خودمون) بیرون آمد و صبحانه اش را کوفت کرد و رفت
بیرون تا یه چرخی بزنه.
داشت میرفت که از دور جعفر قلی و سبز علی رو دید.
وقتی به اونا رسید٬ جقوز ( مخفف جعفر قلی و سبز
علی) گفتند: داش نیوت٬بیا بریم سیب بچینیم(که ای
کاش نمیگفتند). نیوتون هم گفت: باشه بریم.
راه افتادند و رفتند تا رسیدن به یک درخت سیب(بشکنه
دست اون کسی که اون درخت رو اونجا کاشت).
داشتند فکر میکردند چطور برن رو کول هم تا سیب
بچینند که ناگهان یه سیب خودش افتاد پایین جلوی
پاشون!
جقوز با هم پریدن تا بخورنش ولی نیوتون نذاشت. سیب
رو گرفت تا بفهمه چرا این سیب خودش افتاد تا خورده
بشه. کرم داخلش اومد بیرون و هی عجز و ناله کرد که
این سیب فقط بخاطر تو افتاد! بگیر بخور. کاری به کار
این کارا نداشته باش!(این جمله چقدر کار داشت!!) به
گوش بابا نیوتون نرفت که نرفت.(باز دم اون کرمه گرم).
{ این جمله ی بالا نیاز به تفسیر دارد: وقتی میگویم "باز دم اون کرمه گرم"
منظور این نیست که دم و بازدم کرمی گرم باشد! یا دَم کرم انسان نما گرم
است! یا دُم کَرَم ( نامی مردانه) گرم است! و یا ... .هر چیز دیگه ای که
تصور میکنید اشتباه است و فقط منظور این بوده که " چه کرم باحالی بوده
است" !! }
البته یه روایت مشهوری است که میگوید:نیوتون اینجوری
به جقوز گفته که میخوام یه قانون کشف کنم٬بعد رفت
یه گوشه نشست و سیب رو تنهایی خورد و به ریش
اون دوتا خندید! وبعد برای اینکه ضایع نشه همراه عمه
اش یه چیزایی گفته که بر حسب اتفاق درست از آب
دراومده!!
ولی از حق نگذریم نیوتون خیلی ندید بدید بود! خب
قانون کشف کردی برو با عمه ات ازش استفاده کنین٬ به
ما چه ربطی داره!!!!


