تبليغاتX
نوشته های کسی که وجود خارجی ندارد
نوشته های کسی که وجود خارجی ندارد
دیگه زدم به سیم آخر ...

تمام نوشته های این قسمت، برگرفته از کتاب "سرزمین جاوید " اثر مرحوم "ذبیح الله منصوری " است.

که در چهار جلد به چاپ رسیده. به شما توصیه میکنم این کتاب رو بخونین.

-----------------------------------------------------------------------------

توانا بود هر که دانا بود *** به هر کار بستوه کانا بود!

این بیت اصلی است . یعنی همان بیتی که فردوسی در شاهنامه گفته ! سالیان دراز بعد از فردوسی،( بعد از اینکه زبان فارسی دچار تحول بسیاری شد )،عده ای فکر میکردند فردوسی برای اینکه نمیتوانست بیت هایش را کامل کند،کلماتی بی معنی به شعر هایش اضافه میکرد! برای همین تصمیم گرفتند که شعر هایش را درست کنند . " به هر کار بستوه کانا بود " یعنی " در هر کار نادان ناتوان است" که کاملا به مصرع اول ربط دارد ولی " ز دانش دل پیر برنا بود " اصلا با مصرع اول مرتبط نیست .

----------------------------------------------------------------------------

 "هومر و حافظ " بیست و دو قرن با هم تفاوت زمان دارند و هر دو ملامتی بودند . یعنی جزو آن دسته از اهل دل به شمار می آمدند که عقیده داشتند بعد از مرگ نباید اثری از آنها باقی بماند ، لذا نه هومر علاقه داشت اشعار خود را ضبط کنند و نه حافظ و اشعار هر دو بعد از مرگشان جمع آوری شد. " پادشاه مظفری" ( پادشاه جنوب ایران ) برای هر بیت از اشعار حافظ یک مثقال طلا میداد و لذا نباید حیرت کرد که چرا قسمتی از اشعار حافظ از دیگران است چون هر کس قدری طبع داشت ،غزل می سرود و تخلص حافظ را در پایان غزل می آورد و چندین مثقال طلا میگرفت ! " پی زیس ترات " هم دو اثر ایلیاد و ادیسه را جمع آوری کرد.

------------------------------------------------------------------------------

 "کلی توس " یکی از یونانیان بود و او مشرب فلسفی داشت. در ایران یک مکتب جدید فلسفی را که ماحصل آن در این چند کلمه است :( آدمی تا میتواند باید با خوشی زندگی کند و همین که وسایل خوشی از بین رفت ، خود کشی نماید.) این فلسفه چون برای اولین بار در تاریخ مطرح شده بود و بسیار عجیب بود بنابراین طرفدارانی از جوانان را دور خود جمع کرد و با خود کشی کردن بعضی از مریدان او ،اردشیر دراز دست فرمان دستگیری کلی توس را صادر کرد ولی او پنهان شد و به دنبال او مریدانش و این فلسفه به یک نهضت پنهانی تبدیل شد و چندی بعد کلی توس از ایران گریخت و طرفدارانش هم بعد از رفتن کلی توس سست شدند و نهضت فلسفی وی به کلی در ایران منتفی شد.

 

------------------------------------------------------------------------------

 شهر" پارسه" ( شهری که یونانیان آن را پرسپولیس و اعراب آن را تخت جمشید می نامند ) به دست زنی زیبا موسوم به " تاییس" به آتش کشیده شد. بعد از سوخته شدن شهر پارسه به دستور اسکندر، مردم به او لقب "گجستک" دادند ، یعنی ملعون و عقیده داشتند او جوان مرگ میشود و همچنین نسلی از او باقی نمی ماند که همینطور هم شد. یعنی وی در سی و سه سالگی بر اثر بیماری ذات الریه در 13 ژوئن 323 قبل از میلاد در قصر نبوکد نصر مرد و از او نسلی هم باقی نماند .

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه نهم شهریور 1385 توسط محمد سفری |
Blog Skin