پیش نویس: راستش برای به روز کردن وبلاگ مطلبی نوشتم و می خواستم در وبلاگ بگذارم ولی وقتی در سایت
(ماتینه) به نوشته ی
(یاهوی درویش به feed و گوگل!) از (محمد علی مومنی) برخورد کردم نظرم عوض شد و آناً این مطلب را نوشتم. امیدوارم خیلی بد نباشد!
(توضیح نویسنده در مورد مطلب آقای مومنی برای آنانی که این مطلب را هنوز نخوانده اند: این مطلب در مورد معرفی فید و فوائد استفاده از آن است که با زبان همیشه به طنز باز (!) جناب مومنی بسیار خواندنی شده است)
------------
در این مقاله می خواهم فید را همانگونه که هست به شما بشناسانم و مخاطب اصلیم جناب محمد علی است.
آقای مومنی، شما که اینقدر سنگ فید و گوگل را به سینه می زنید، آیا براستی می دانید فید مخفف چیست؟ فید مخفف عبارت (فدراسیون طرفداران صیهونیست) است. حال ممکن است برایتان این سوال پیش بیاید که حرف آخر واژه ی فید (د) است پس چرا در اینجا بجایش کلمه ی (صیهونیست) آمده؟ باید به عر ضتان برسانم برای مخفی کاری بیشتر این کار را کرده اند! در واقع (فید) کلمه ی (فیس) بوده که تغیر کرده. (باز نگویید این س با اون ص فرق می کند و بدانید و آگاه باشید که همه جزو مکرهای آنان است!)
البته با رابطه ی مستقیم فیس با (فیس بوک) – که البته حتما می دانید آن هم توسط رژیم صیهونیست اداره می شود و برای خرابکاری در ایران راه اندازی شد- کاری نداریم و فقط می خواهم این کلمه ی (فیس) را توضیح دهم. (فیس) برگرفته شده از صدایی است که هنگام گرفتن دماغ از آن برمی خیزد. باز هم ممکن است بپرسید این چه ربطی به موضوع دارد. باید بگویم من که عمال رژیم صیهونیستی نیستم که این سوالات را از من می پرسید. شما خودتان بروید عمال رژیم صیهونیستی بشوید و یا با فریب خوردگان صحبت کنید به شما می گویند! اگر سند و مدرک هم می خواهید آماده دارم. اینا، اینجاست!
برادر مومنی، من در حال تهیه و تنظیم هزاران هزار آمار هستم تا به شما ثابت کنم که فید توسط اسرائیلی ها اداره می شود و فریب خوردگان داخلی و سیاه نماهای عامل استکبار مروج آن هستند و همچنین می خواهم به شما نشان بدهم که هواداران جنبش سبز هر روز نصف می شوند (هم از نظر تعداد و هم از نظر قدی!) و همینطور به شما ثابت کنم که 127 درصد از مردم خواستارند هر چه زودتر یارانه ها حذف شده و تورم به جای 20 درصد در سال، 50 درصد بالا برود و دو ساله کلک کار کنده شود. همچنین دوستان من در حال آماده کردن آمار دیگری هستن که به موقعش به شما می گویم.
دوست من مومنی جان، من شما را دوست دارم. شما از دوستان خوب من هستید و وظیفه ی خودم می دانم که شما را ارشاد کنم. در این مورد من به شخصه گزارشی از سطح شهر تهیه کردم که همه ی افراد مصاحبه شونده متفق القول یک حرف را زدند:
(والله ما دیگه عادت کردیم! از ما گذشته دنبال این قرتی بازی ها بریم. هی میگن این گوگل اینبله، جیمبله (جیمبل با جیمیل فرق دارد!) تازه همینجوری مگه چه اشکال داره. یه وبلاگ می خوایم باز کنیم، یه چرت هم وسطش میزنیم. یا اگه مثلا -روم به دیوار- یه جاییمون بهمون فشار اورد قبل از اینکه کلیه مون بهمون خیانت کنه (!) و مثلا یک مقدار (مثلا نیم سی سی!) تراوشات داشته باشه(!) میریم به کارمون میرسیم و وقتی اومدیم وبلاگ یا سایت کاملا باز شده! ما هم که هر چی نداشته باشیم ولی بجاش وقت زیادی داریم. یا مثلا هر وقت گرسنمون شد می ریم یه چیزی پیدا می کنیم و می خوریم و اگه اصلا هیچی پیدا نشد می پریم سر کوچه از نونوایی دو تا نون گرم می گیریم و می شینیم پای کامپیوتر و می خوریم! تو این مدت سایت هر چقدر سنگین باشه باز می شه. پس لطفا ما را گمراه نکنید و اجازه بدهید راه خودمان را ادامه دهیم!)
-----------------------------------------------------
اتیکت:
اثرات سریال (دلنوازان) بر روی مخاطبان ایرانی.
مادر: پسرم، امروز مدرسه چطور بود؟
پسر: دو هزار تومن پول بده بهت بگم!
-------
مرد: خانم، پنج هزار تومن می گیرم می گم امروز تو کوچه چی دیدم!
-------
برادر: داداش، چقدر می گیری بگی کتابمو کجا گذاشتی؟
------
و
.......
این فیلم را نمی بینم ولی گهگداری که چشمم به این سریال می افتد فقط در مورد زورگیری و باج دادن و گرفتن است. خداییش این هم شد فیلم؟ این روزها اعتبار سریال های ایرانی فقط به موسیقی تیتراژشان است!

نوشته شده توسط محمد سفری در پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388
|